مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

38

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

72 - « ما اگر بخواهيم ، اينان ، مادران و پسران را در اردو رها مىسازيم و كوچ مىكنيم و مىرويم و شما را با خود نمىبريم » . صبح روز بعد ، تايچيئوت‌ها ، ترقوتاى كيريلتوق « 1 » ، تودوان گيرتا « 2 » و ساير تائيچيئوت‌ها بستر رود انون را درپيش گرفتند و به راه افتادند . ايشان هوآلون اوجين ، مادران و پسران را رها ساختند و كوچ كردند . چون چرقاى آبوگان انگقوتداى خواست آنان را [ از اين كار ] بازدارد ، تودوان گيرتا ، در ضمن كوچ كردن ، به او گفت : « آب عميق خشك شده ، سنگ شفاف خرد شده » ، و سپس گفت : « چطور تو ما را از اين كار بازمىدارى ؟ » ، و بر پشت چرقاى آبوگان ، ضربهء تازيانه نواخت . 73 - چرقاى آبوگان ، زخمى به مسكن خود بازگشت و آنگاه كه خوابيده بود و حالش بسيار وخيم بود ، تموچين به ديدنش رفت . پس ، چرقاى آبوگان انگقوتداى گفت : « چون همهء قوم ، همهء قوم ما كه پدر نيك تو گرد آورده بود ، گرفتار آمدند ، كوچ داده شدند . چون من خواستم جلو آنان را بگيرم ، اين كار بر سرم آمد » . تموچين از اين وضع به گريه افتاد ، بيرون آمد و رفت . چون [ مردم ] هوآلون اوجين را رها ساختند ، به كوچ‌نشينى پرداختند ، وى علمى برافراشت و خود بر اسبى نشست و نيمى از اين افراد را به‌دنبال خود راه انداخت ، بدون اينكه بگذارد اين افرادى كه با خود مىبرد ، توقف كنند ، به دنبال تائيچيئوت‌ها به كوچ كردن پرداخت . 74 - هنگامىكه تائيچيئوت‌ها ، برادر ارشد و برادر اصغر كوچ كردند و هوآلون اوجين را در اردو رها ساختند ، آن بيوه‌زن ، با پسران جوانش ، مادر و پسران ، هوآلون اوجين كه زن چاره‌جو و مآل‌انديشى به‌دنيا آمده بود ، درصدد تأمين معاش پسران كوچكش برآمد . بوقتاق « 3 » خود را بر نوك سر مىگذاشت ، كمر نيم‌تنه‌اش را تنگ مىبست ، در بالا

--> ( 1 ) - Tarqutai - Kiriltuq ( 2 ) - Todo'an - Girta ( 3 ) - boqtaq ، نوعى سربند و كلاه است ( نوعى تاج ) ، كه زن‌هاى خوانين بر سر مىگذاشتند و جنبهء تشريفاتى و رسمى داشت و هنگامىكه زنى خاتون و همسر رسمى سلطان مىشد ، بر سر مىنهاد . اغلب